من به طرز بسیار غم انگیزی سامان هستم یه پسر تنها.25 سال سن دارم .خوشبختی رو در رسیدن به اوج آرامش میدونم و از هر کسی یا چیزی که بخواد این آرامش رو از من سلب کنه به شدت آزرده خاطر میشم. اگه از وبلاگم دیدن می کنی نظر یادت نره«...من از مردم همین شهرم. همهی آدمهای این شهر رو هم دوست دارم. چون تقریباً هیچکدومشون رو نمیشناسم. دل مشغولی های من تو زندگی خانواده ی عزیزمه که شیشه عمر من دست اوناست.به شعر و نوشتن خیلی علاقه دارم.وبلاگم رو خیلی دوست دارم و در واقع صمیمی ترین و عزیزترن دوستمه!که به هیچ قیمتی حاضر به از دست دادنش نیستم.وبلاگنویسی رو از سال 82 شروع کردم .اول از بلاگفا یه مدتی هم در میهن بلاگ و این اواخر که دوباره به بلاگفا برگشتم.دلم میخواد اگه خدا عمری باقی گذاشت فقط تو این وبلاگ بنویسم مگر اینکه سیستم بلاگفا واسش مشکلی پیش بیاد وگرنه اینجا اولین و آخرین خونه ی منه.