تبليغاتX
سقوط - تو از این شکستن خبر داری یا نه ؟؟؟؟


سقوط

کسی حرف منو انگار نمی فهمه





















 

گل بیتا

تو اون شام مهتاب کنارم نشستی عجب شاخه گلوار به پایم شکستی

قلم زد نگاهت به نقش آفرینی که صورتگری رو نبود اینچنینی

پریزاد عشق و مهاسا کشیدی خدا رو به شور تماشا کشیدی

تو دونسته بودی چه خوش باورم من شکفتی و گفتی از عشق پرپرم من

تا گفتم کی هستی تو گفتی یه بی تاب تا گفتم دلت کو تو گفتی که دریاب

قسم خوردی بر ما که عاشق ترینی تو یه جمع عاشق تو صادق ترینی!

همون لحظه ابری رخ ما رو آشفت به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت!!

گذشت روزگاری از آن لحظه ی ناب که معراج دل بود به در گاه مهتاب

 

در آن درگاه عشق چه محتاج نشستم تو هر شام مهتاب به یادت شکستم

تو از این شکستن خبر داری یا نه؟ !هنوز شور عشق و به سر داری یا نه؟؟!!

تو دونسته بودی چه خوش باورم من شکفتی و گفتی از عشق پرپرم من

تا گفتم کی هستی تو گفتی یه بی تاب تا گفتم دلت کو تو گفتی که دریاب

قسم خوردی بر ما که عاشق ترینی تو یه جمع عاشق تو صادق ترینی!!

همون لحظه ابری رخ ما رو اشفت به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت!!!!!!

هنوزم تو شبهات اگه ماه و داری من اون ماهو دادم به تو یادگاری

هنوزم تو شبهات اگه ماه و داری من اون ماهو دادم به تو یادگاری

من اون ماهو دادم به تو یادگاری

                                   من اون ماهو دادم به تو یادگاری

                                                         من اون ماهو دادم به تو یادگاری!!!

بالاخره تونستم بعد از  کش و قوس های فراوان وبلاگمو  پس بگیرم اینبار دیگه به خودم قول دادم که هیچ وقت از دستش ندم..چقدر دلم براش تنگ شده بود ولی حیف که الان همه ی مطلبام پاک شده ولی اشکال نداره دوباره مثل اولش میکنمش......

از همه ی کسانی که تو این چند وقت به وبلاگم سر زدن سپاسگذاری میکنم.

نوشته شده در جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 17:9 توسط سامان| |


Design By : Night Skin