تبليغاتX
سقوط - سرخوش


سقوط

کسی حرف منو انگار نمی فهمه





















درود.اول به خاطر غیبت طولا نی مدتم ازتون معذرت می خوام.نبود حوصله و اینکه این چند وقته سرم خیلی شلوغ بوده از عوامل مهم غیبت این چند وقتم بوده.خونواده رفتن مسافرت و منم طبق معمول از اونجایی که از هر انگشت دستم یه هنر می باره( البته منظورم هنر آشپزی بودا!) مجبور شدم برای نگهداری این همه هنر یه سر برم ساندویچی محلمون.طبق معمول همیشه فقط با ۲ گزینه مواجه شدم ۱-همبرگر از نوع معمولیش و ۲-بندری که نمیدونم این عمو ساندویچیه چه نسبتی با این سیکای هندی داره که به محض تناول ساندویچ بندری با ۶ بشکه مایعات هم نمی تونن آرومت کنن .از بس تو این چند روز ساندویچ خوردیم دقیقا شبیه یه هات داگ شدیم البته این موضوع در مورد رضا بیشتر صدق میکنهالانم که در خدمتتون هستم ۲ تا ساندویچ رو میز کامپیوترم موجوده که رو یکیش مگسا دارن رژه میره...دیگه باقیشو خودتون حدس بزنید..

این چند وقته خیلی درست حسابی تمرکز نداشتم.به شدت فراموشکار شدم ریشه های الزایمر رو الان به وضوح در خودم میبینم وای به داد ۳۰ یا ۴۰ سال دیگه که .....

ابجی افسانه ته هفته آزمون دکترا دارهکه بیچاره حسابی استرس گرفته چند ماهه میشه که کمپلت رو کتابه واسش دعا میکنم که به آرزوش برسه الان تهرونه اخر هفته کنکور دارن....

خودم هم که فعلا گرفتار یه کار تمام وقت شدم.....خدا آخر و عاقبتمون رو به خیر کنه.

خب کمکم از حضورتون مرخص بشم .از بابت نظرات گرمتون سپاسگذارم وحشتناک.

دلم می خواد آپم رو با یه بیت شعر تموم نم که هر چقدر به مغزم فشار می یارم چیزی به ذهنم نمی رسهپس شما هم گیر ۳ پیچ ندید مگه همینجوری چشه؟؟؟

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 22:57 توسط سامان| |


Design By : Night Skin